شواهد روایی اصل چهارم

1. قال الصّادق (ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً مِنْ نُورٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَکَّلَ بِهِ مَلَکاً یُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَکَّلَ بِهِ شَیْطَاناً یُضِلُّهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ.[1]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه خدای عزّوجلّ خیری را برای بنده‌ی خود بخواهد، نقطه‌ای از نور در قلبش قرار می‌دهد و گوش دلش را باز می‌کند و فرشته‌ای را برای او می‌گمارد که او را [به راه راست] هدایت می‌کند و هرگاه بدی را برای بنده‌ای بخواهد، نقطه‌ای سیاه در دلش ایجاد می‌کند و گوش دلش را مسدود می‌کند و شیطانی را بر او می‌گمارد که او را گمراه کند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: هر که را خدا خواهد که هدایت کند، او را نسبت به اسلام خوشبین و بافهم سازد. و هر که را بخواهد گمراه کند، او را دل تنگ و بدبین نماید؛ که گویا خود را به آسمان پرتاب می‌کند» (یعنی مسلمانی به نظر او چنان سخت آید که گویا می‌خواهد به آسمان بالا رود).

 هنگامی که خدای متعال بخواهد به بنده اش خیر برساند، قلب او را نورانی می‌کند. این نور همان طهارت باطنی است. و در اثر این نور و طهارت، بنده با ملکوت بهتر مرتبط خواهد شد؛ زیرا حقائق ملکوتی نورانی هستند و راه وصول به آنها جز از طریق هم‌سنخی با ایشان نیست. پس هنگامی که قلب بنده، نورانی و طاهر می‌شود و دارای سنخیت بیشتری با ملکوت می‌گردد، بعضی از این حقائق را با گوش قلب می‌شنود و هدایت فرشته را می‌پذیرد.

اما زمانی که {بنده، پاسخ به هدایت‌های خداوند ندهد و} خداوند بخواهد بنده اش را گمراه نماید، در قلبش نقطه ای سیاه قرار می‌دهد؛ با وجود این نقطه سیاه، بنده دیگر نمی‌تواند با حقائق ملکوتی ارتباط برقرار کند زیرا سنخیت لازم برای این ارتباط را ندارد. چنین بنده‌ای قلبش طاهر نیست. در نتیجه دیگر گوش دلش نمی‌شنود و به همین خاطر گمراه می‌شود. از جمله آثار دیگر این سیاهی قلب، سختی بیشتر در پذیرش حق است.

2. عن الصادق (ع): ذَکَرُوا أَنَّ أَبَا حَنِیفَة أَکَلَ طَعَاماً مَعَ الْإِمَامِ الصَّادِقِ (ع) جَعْفَربْنِ‌مُحَمَّدٍ (ع) الصَّلَاة وَ السَّلَامُ فَلَمَّا رَفَعَ الصَّادِقُ (ع) یَدَهُ مِنْ أَکْلِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ هَذَا مِنْکَ وَ مِنْ رَسُولِکَ (ص) فَقَالَ أَبُوحَنِیفَه یَا أَبَاعَبْداللَّهِ (ع) أَجَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِیکاً فَقَالَ (ع) لَهُ وَیْلَکَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَقُولُ عَزَّوَجَلَّ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا … فَقَالَ أَبُوحَنِیفَه وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی مَا قَرَأْتُهُمَا قَطُّ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سَمِعْتُهُمَا إِلَّا فِی هَذَا الْوَقْتِ فَقَالَ أَبُوعَبْداللَّهِ (ع) بَلَی قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَکِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَنْزَلَ فِیکَ وَ فِی أَشْبَاهِکَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها.[2]

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: ابوحنیفه با امام صادق (ع) غذایی خورد. وقتی امام (ع) دست از غذا کشید فرمود: «الحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ؛ خدایا این نعمت از تو و پیامبر توست». ابوحنیفه گفت: «یا اباعبدالله! آیا با خدا شریک قرار می‌دهی»؟ فرمود: «وای بر تو! خداوند در قرآن می‌فرماید: آنها فقط از این انتقام می‌گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل [و کرم] خود، بی‌نیاز ساختند!. (توبه/۷۴). و در جای دیگر می‌فرماید: [درحالی‌که] اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده راضی باشند و بگویند: «خداوند برای ما کافی است! و به‌زودی خدا و رسولش، از فضل خود به ما می‌بخشند ما تنها رضای او را می‌طلبیم». [برای آنها بهتر است]!. (توبه/۵۹)». ابوحنیفه گفت: «به خدا قسم گویا تاکنون در قرآن این آیات را نخوانده بودم و نشنیده بودم». امام فرمود: «بلکه هم خوانده‌ای و هم شنیده‌ای ولی خداوند درباره‌ی تو و امثال تو این آیه را نازل کرده: أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها؛ بلکه بر قلب‌های آنان قفل زده شده».

زنگار، قفل شدن و مختوم شدن قلب، همه تعبیراتی هستند از اینکه قلب به خاطر کثیفی، نجاست و ظلمت درونی دیگر نمی‌تواند با ملکوت ارتباط داشته باشد. به همین خاطر انسان احساس سنگینی، فشار و بی علاقگی به قرآن پیدا می‌کند. این ظلمت و عدم طهارتِ قلب آثاری دارد. مثلاً انسان به تلاوت آیات قرآن می‌پردازد اما ارتباط آیات را با خودش متوجه نمی‌شود. چقدر بد است! بلکه بدتر از این، مقابل قرآن ناطق و امام خود هم می‌ایستد و از او اشکال می‌گیرد و او را متهم به بدترین گناهان یعنی شرک می‌کند! از جمله مهم‌ترین شروط تدبّر در قرآن و به‌خود گیری آیات، طهارت است.

3. هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ.[3]

اوست خدایی که قرآن را بر تو فرستاد که برخی از آن کتاب آیات محکم است که اصل و مرجع سایر آیات کتاب خداست و برخی دیگر متشابه است، و آنان که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تأویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه‌گری پدید آرند، در صورتی که تأویل آن را کسی جز خداوند و اهل دانش نداند.

کسانی که در قلب‌هایشان، انحراف است، محکمات قرآن را رها کرده و و از روی نیت‌های فاسد، سراغ متشابهات می‌روند و از دسترسی به تاویل آیات متشابه هم محروم‌اند. اما خداوند و راسخان در علم، به تاویل آیات متشابه علم دارند.

اما راسخان در علم چه کسانی هستند؟

 4. عن النبیّ (صلّی الله علیه وآله) قال فی قوله تعالی وَ الرّاسِخُونَ فی العلمِ ،[4] إِنَّ الرَّاسِخَ مَنِ اسْتَقَامَ قَلْبُهُ وَ صَدَقَ لِسَانُهُ وَ بُرَّتْ یَمِینُهُ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ.[5]

پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، دربارۀ سخن پروردگار متعال در آیهٔ ۷ آل عمران می‌فرماید: همانا راسخ در علم کسی است که دستِ نیکی و زبان راست و دل صاف و عفّت در شکم و فرج دارد.

راسخان در علم کسانی هستند که ظاهر خود را به تمام زمینه‌های پاکی آراسته اند و قلبشان صاف و خالص است. تو، قابلیت داری از زمرۀ راسخان در علم باشی و از هدایت‌های خاصهٔ قرآن بهره‌مند گردی. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله نشانه‌های ظاهر و باطنی راسخان را برای تو ترسیم کرده است که همان طهارت و پاکی ظاهر و باطن است.


[1]. الکافی: ج۱، ص۱۶۶

[2]. کنزالفوائد: ج۲، ص۳۶

[3] . سوره مبارکه آل عمران: آیه7

[4] . سوره مبارکه آل‌عمران: آیه۷

[5]. مستدرک الوسایل: ج ۱۴، ص۳۵۸

مقالات مرتبط

روایات راهگشای اصل چهارم

قالَ امیرالمؤمنین (ع): لاَ یَقْرَأُ اَلْعَبْدُ اَلْقُرْآنَ إِذَا کَانَ عَلَى غَیْرِ طَهُورٍ حَتَّی یَتَطَهَّرَ.
هیچ بنده ای، قرآن را بدون طهارت تلاوت نمی کند، مگر آنکه وضو بگیرد و طاهر شود.
طهارت ظاهری، دستوریست که شرع مقدس صادر نموده تا تو هم سنخ و هم نشین قرآن باشی و به ملکوت قرآن، راه یابی.

روایات راهگشای اصل دوم

امام صادق علیه السلام: همانا قرآن با شتاب و سرعت نباید خوانده شود، بلکه هموار و شمرده تلاوت گردد و هر گاه به آیه ای برخورد کردی که در آن یاد بهشت شده است، نزد آن توقف کن و از خداوند طلب بهشت نما و… پاسخ آیات انذار و تبشیرش را با استعاذه و دعاء بده.

شواهد روایی اصل پنجم

مَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَیْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَاتَّبِعْهُ لِیُوصِلَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَعْرِفَتِهِ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَایَتِهِ فَإِنَّهَا نِعْمَةٌ وَ حِكْمَة.
وقتی قرآن چیزی را برایت توضیح می دهد، از آن تبعیت کن و حرفش را گوش بده. چون او در تمام سخنانش منظور و مرادی دارد. یقین کن، اعتماد کن و به آنچه قرآن حکیم به تو می گوید عمل نما.

شواهد روایی اصل نهم

1. قال علی (ع): و لیکن سمیرک القران.
امام على (ع) فرمود: باید همنشین شب هایت قرآن باشد. کسی که شب هایش را با قرآن می گذراند و در ارتباطش با قرآن استمرار دارد، کمال همنشین در او اثر می کند و قرآن او را با خود هم سنخ می کند.

شواهد روایی اصل هشتم

3. قال الباقر (ع): وَ لَوْ أنَّ الْآیهْ إِذَا نَزَلَتْ فِی قَوْمٍ…
لَکنَّ الْقُرْآنَ یجْرِی أوَّلُهْ عَلَی آخِرِهِ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ.
امام باقر (ع) در توصیف قرآن می فرماید: اگر بنا بود آیه ای که درباره قومی نازل شده، پس از مردن آن قوم بمیرد، از قرآن چیزی برجای نمی ماند

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار