آیات نمونه در اصل دهم
1. وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ في أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَليم… خَالِدِينَ فِيهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَكِيم[1]
و هنگامى كه آيات ما بر او خوانده شود، متكبّرانه روى مىگرداند، چنانكه گويى آنها را نشنيده است؛ گويى در هردو گوشش سنگينى افتاده و كر شده است؛ پس او را به عذابى دردناك بشارت ده…. در آنجا براى هميشه ماندگارند. خدا اين وعده را داده است؛ وعدهاى راست و درست كه تخلفپذير نيست. او عزيزى است كه ذلت و شكست براى او نيست و حكيمى است كه در گفتارش بيهوده و باطل راه ندارد.
تدبّر:
دلم برای دیدن روی قرآن تنگ شده بود. وقتی به دیدارش رسیدم، او با عشق و مهربانی به بنده نگاه کرد و فرمود عزیز من، چرا به وظایفت عمل نمیکنی؟! وقتی هم که به «هُوَ» رسیدم نگاهمان بهم گره خورد؛ دلتنگی بود و اشک و شوق و انگیزه ام برای تلاشی بیشتر.
2. الم * تِلْكَ ءَايَاتُ الْكِتَابِ الحَكِيمِ * هُدًى وَ رَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِين[2]
الف. لام. ميم. * اين آيههاى بلندمرتبه كه در اين سوره خواهد آمد و آياتى كه پيشتر نازل شده، همه آيات اين كتاب است؛ كتابى كه دربردارنده حكمت است و هيچ سخن بيهوده و باطلى در آن راه ندارد. * كتابى كه هدايتگر نيكوكاران و رحمتآفرين براى آنان است.
تدبّر:
نماز ظهر را که خواندم، قرآن عزیز را در دست گرفتم. آنچنان غرق در قرآن شده بودم که اصلا متوجه ساعت نشدم وکسی در خانه نبود. دیدم ساعتها غرق در قرآن بودم و وقتی به خودم آمدم، سه ساعت گذشته بود درحالی که برای حقیر انگار ده دقیقه گذشته بود. چقدر شیرین بود.
3. فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ في رَحْلِ أَخيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُون[3]
و چون بارهاى آنها را بست، ظرف آبخورى ملك را در بار برادرش قرار داد، سپس كسى صدا زد اى اهل قافله! شما سارق هستيد.
تدبّر:
احساس میکنم که عشقم خودش من را به زمین میزند چون میبیند که دارم میروم، دارم از جلوی چشمانش با غیر او میروم و فقط لاف عاشقی زدم. ولی دل او برایم میتپد و نمیتواند رفتنم را تحمل کند و قلبش به درد میآید. خودش یک بلایی سرم میآورد در جایی که ضعف دارم، تا زمین بخورم و دردم بگیرد تا دیگر بیشتر دور نشوم. آبروم را جلوی همه میبرد ، اشکم را در میآورد تا یک لحظه توقف کنم و به پشت سرم نگاه کنم و ببینم که دارم از او دور میشوم. ببینم که چه طور نگاهم میکند و نمیخواهد بروم و منتظر هست تا برگردم و اینجا قلب خودم با خجالت درد میگیرد و با اشک و ناله و سرافکندگی پیش او برمیگردم، هر چند همه پشت سرم حرف بد بزنند، برایم مهم نیست، فهو جزاؤه، اینطوری بنده را به پیش خودش برمیگرداند.
[1]. سوره مبارکه لقمان: آیات 7 و 9
[2]. سوره مبارکه لقمان: آیات 1-3
[3] . سوره مبارکه یوسف: آیات 70
پاسخ