توضیح و تشریح اصل دوم

1. در وقت تلاوت آیات نورانی قرآن، درست است که تو قاری گفت‌وگوی او با پیامبر (ص) هستی ولی مخاطب تمام این کلمات، خود تویی.

به عنوان مثال: وقتی کسی تصنیفی را با آواز خوش می‌خواند و تو آن را می‌شنوی، در ابیاتش فکر می‌کنی و از صدای آوازش لذت می‌بری. اما اگر بدانی این شعر را برای تو سروده و تصنیف را برای تو می‌خواند، حالت دگرگون می‌شود و لذتی می‌بری که هیچ کس غیر از تو نمی‌برد. در تک تک کلمات و عباراتش حس و حالی نهفته است که تنها تو می‌دانی. قرآن، آیاتش را برای تو می‌گوید. مخاطب این تصنیف الهی خود تویی! حال که به محضر این شخص، شرفیاب شدی تو هم با او صحبت کن، پاسخش را بده و امر و نهیش را بپذیر.

2. وقتی کسی با تو سخن می‌گوید، ولی تو منظورش را نمی‌فهمی، چه می‌کنی؟ آیا رهایش می‌کنی و به‌ سادگی از کنار او و سخنانش رد می‌شوی؟! یا تلاش می‌کنی منظورش را بفهمی و یا حداقل یک‌چیزی -ولو اجمالی و کلی- از مرادش را دریابی؟! پس هنگامی که به ملاقات قرآن می‌روی و آیاتش را تلاوت می‌کنی، او با تو صحبت می‌کند. حال اگر کلامش را به‌طور کامل نفهمی، او را رها نکن و رویت را از آن بزرگوار برنگردان! تمام تلاش خود را بکن که هرطور شده آنچه او به تو می‌دهد را دریافت کنی و بگیری، در این صورت همه توجهت به چیزی است که او می‌گوید.[1]

3. برخی دلخوش به ثواب قرائت قرآنند و می‌گویند: ما چیزی از قرآن نمی‌فهمیم ولی آن را می‌خوانیم تا ثوابش را ببریم! همین برایمان کافی است. تو از این گروه نباش و با این حقیقت نورانی گفتگو کن. اگر چنین قصدی کنی، در این صورت است که هنگام تلاوت قرآن، او با تو حرف می‌زند و سخن می‌گوید، و تو از او اثر می‌پذیری؛ از نهیب او، دلهره پیدا می‌کنی؛ از بشارت و تشویق او شادمان می‌شوی؛ و تک‌تک کلماتش در جانت اثر می‌گذارد. اما اگر خودت را مخاطب این حرف‌ها ندانی، هیچ تأثیری از خطابات قرآن عزیز نمی‌گیری.

4. قرآن زنده است و سخن می‌گوید. همین الان با کسی که آیاتش را تلاوت می‌کند، حرف می‌زند. و تو وقتی به محضرش می‌روی، به تو رو می‌کند و با تو سخن می‌گوید. اگر سخن گفتن او را درک و احساس نکردی، یا او را زنده نمی‌دانی و یا خودت را مخاطب کلامش ندیده ای.

5. خطابات قرآن به هر که باشد، مخاطبش تویی! یعنی در خطاب به پیامبر، مخاطب تویی، در خطاب به دیگر پیامبران، مخاطب تویی! در خطاب به کفار و منافقین هم، مخاطب تویی! در خطاب به زمین و آسمان و دیگر موجودات نیز، مخاطب تویی، مخاطب تویی، یعنی دارد با تو سخن می‌گوید. برای تو حرف می‌زند. سرّ این مطلب را در اصل حکمت، بیشتر خواهی دانست؛ ولی تا اینجا اجمالاً بدان که وقتی قرآن می‌خوانی، اولاً با شخص زنده‌ای مواجه شده‌ای و در محضر او هستی (اصل اول) و او دارد با تو سخن می‌گوید و تو، مخاطب او هستی.

6. مثلاً وقتی می‌شنوی که مدیر مجموعه، کسی را به‌خاطر کم‌کاری توبیخ و اخراج کرده، تکانی نمی‌خوری؛ ولی وقتی مدیر به تو بگوید: من فلانی را به‌خاطر کم‌کاری، اول توبیخ و بعداً اخراج کردم… حتماً به خودت می‌گیری و پیش خودت می‌گویی: چرا این حرف را به من زد؟! کجای کارم اشکال داشت که چنین مطلبی را به من گفت؟! این یعنی به خود گرفتن آیات.

7. وقتی رسول‌الله (ص) حقیقت قرآن است، چرا فقط بگوییم که بخشی از آن مربوط به ایشان است؟! همه‌اش خطاب به حضرت است و هدف و غرضش هم دست‌گیری و راهنمایی ماست. قرآن همه‌اش خطاب به رسول گرامی اسلام (ص) است، امّا دارد با من و شما حرف می‌زند.

8. تأمل کنید روی قرآن. «افَلا تَعْقِلُون» و «أَفَلا یَتدبّروُن» قرآن خیلی از قاری‌هایش را لعن می‌کند: «رُبَّ تَالِي الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یَلْعَنُه؛ بسا کسانی که قرآن می‌خوانند و قرآن لعنت وی می‌کند». نکند دچار آن بشویم. تفکر و تأمل کنیم در قرآن. تأمل در قرآن بهتر از یک جزء قرآن است. یک صفحه بخوان، هم در روزه‌ات، هم در نمازت، هم در رفتار و کردارت بوی قرآن باشد. این بهتر از این است که یک جزء قرآن بخوانی و پشت کنید به قرآن. همه مطالب قرآن را یادتان باشد. امام‌صادق (ع) فرمودند: این نامه خدا برای بنده‌اش است: «إِنَّ الْعَزِيزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ کِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار»[2] خدای عزیز جبار کتابش را بر شما نازل کرده است و او راستگوی نیکی‌کننده است. قرآن همه‌اش با من و شما حرف می‌زند. مطلب را خارج از خودتان جست‌وجو نکنید. دارد کلمه به کلمه با شما حرف می‌زند. اگر از انبیا می‌گوید، دارد قابلیت وجودی شما را می‌گوید. از فرعون و نمرود که می‌گوید، از قابلیت اسفل شما دارد حرف می‌زند. فرعون خودت را دریاب که به چشمت دستور می‌دهی نگاه کن. به زبان می‌گویی حرف بزن. به دستت می‌گویی لمس کن. به پا می‌گویی برو. تو فرعون خودت هستی. فرعون خودت را دریاب. ابراهیم (خودت را دریاب، عیسی (خودت را دریاب. این قابلیت‌ها همه دارد از قابلیت وجودی ما حرف می‌زند. قصه نمی‌گوید. آیا تأمل و تفکر در قرآن بهتر نیست تا اینکه یک جزء را بدون تفکّر بخوانیم؟ تفکر در قرآن خیلی مهم است. آنچه ما را نجات می‌دهد، تفکر و تدبّر در قرآن است. نفرمود یک ساعت قرآن خواندن هفتاد سال عبادت را دارد. بلکه فرمود یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است.

9. وقتی که تلاوت قرآن می‌شود خودتان را در آیات و آیات را در خودتان ببینید؛ یعنی همه‌اش برای شماست، در دیگران جست‌وجو نکنید. از اسلام ظاهری تا اسلام باطنی؛ کفار که در قرآن می‌گوید یعنی به کفر درون خودت توجّه کن! علّامه‌طباطبایی در لبّ‌الباب فرموده است که شما باید تازه ایمان بیاورید، کسی که پا به تهذیب نفس و خودسازی گذاشت تازه به اسلام اصغر و اکبر و اعظم ورود پیدا می‌کند که شما هم در جریان این مراحل قرار دارید. گاهی برخی می‌گویند: 30 سال است که مسلمانم و به دستورات اسلام، عمل می‌کنم، اصلاً از پدر و مادر مسلمان هستم، نه خیر! تازه مسلمان شدید.

10. اساساً راه بهره‌برداری حقیقی از قرآن کریم، این است که تمام خطابات قرآن را به خود بگیریم و در مملکت درون خود، دنبال مصادیق مخاطبان آیات بگردیم. مثلاً وقتی صحبت از ابولهب می‌شود، باید به دنبال ابولهب درونمان بگردیم؛ وقتی هم که از ابراهیم (صحبت می‌شود، باید دنبال ابراهیم درونمان بگردیم. در إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْکَوْثَر هم، مخاطبِ خدا، رسول‌اللهِ درون ماست. کوثر، همان ولایت و محبت زهرا (است که در طینت و فطرت ما نهاده‌اند.

11. برای رسیدن به معرفت، باید خطاب آیات و روایات را به خود بگیریم و خودمان را مخاطب کلمات خدا واهل‌بیت (بدانیم. چون هر چه که در قرآن آمده، برای ماست، درست است که قرآن خطاب به پیامبر (نازل شده، ولی غرضش من و شما بوده‌ایم؛ وگرنه حقیقت قرآن، خودِ رسول‌الله است و برای هدایت، نیازی به آن نداشتند. آنها حقیقت قرآن هستند، مگر این‌چنین نیست؟ همه‌ی ما به این قضیه معتقدیم. ایشان قرآن ناطق‌اند، حقیقت و مظهر قرآن هستند. علی (همان‌جا که قرآن را به نیزه کردند، به خودش اشاره کرد و فرمود: قرآن ناطق و حقیقت آن، اینجاست. پس غرض قرآن ما بوده‌ایم نه آنها. خود قرآن هم می‌فرماید: خدا قرآن را بر بنده‌اش فرستاد تا شما را از تاریکی‌ها نجات دهد. (هُوَ الَّذي یُنَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَيِّناتٍ لِیُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحیم (؛ یعنی غرض شمایید نه پیامبر و اهل‌بیت او (. هدایت و نجات شما هدف ارسال رسل و انزال کتب است.

لذا اینکه می‌بینیم قرآن در جایی به‌طور نمونه، به پیامبر می‌گوید: وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا، «نماز شب بخوان تا شاید به مقام محمود برسی!»؛ چیزی به آن حضرت یاد نمی‌دهد و اضافه نمی‌کند؛ چون مقام محمود یکی از شئون رسول‌الله (است. بلکه خدا در این خطاب دارد راه رسیدن به مقام محمود را به من و شما نشان می‌دهد. این خطاب به من و شماست که با نمازشب می‌توان به این مقام رسید.

یعنی خدا با رسول اللهِ درون ما سخن می‌گوید. آن رسول الله بالقوّه که با این قرآن باید بالفعل شود. قرآن نقشه‌ی وجودی رسول الله (است که اگر ما هم خودمان را طبق این نقشه بسازیم به مقام وحدت با آن حضرت می‌رسیم و مدال «منّا اَهلَ البیت» دریافت می‌کنیم.

برهمین اساس، خطاب اصلی خدا در سوره‌ی کوثر هم به ماست؛ و حضرت‌زهرا به ما عطا شده است. خدا در این سوره و با خطاب (إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْکَوْثَرَ( دارد با تو حرف می‌زند و می‌گوید: ببین که چقدر دوستت دارم؛ زهرا را به تو دادم تا هدایتت کنم! خدا الآن به تک‌تک ما می‌گوید: من آن‌قدر تو را دوست دارم که برای هدایت تو، زهرا (را فرستادم! پس تو هم به نَفْسَت «نه» بگو و جواب محبّت‌هایم را بده! اگر انسان به این معنایی که اشاره شد معرفت پیدا کند، به‌راحتی می‌تواند در مسائل معنوی پیش برود و طیّ‌طریق کند. به‌عبارت دیگر درک حقیقی این معنا که خدا به‌خاطر محبّت به ما، اهل‌بیت را فرستاده، ما را به یک‌باره اوج می‌دهد.


[1]. اگر قرار است ما قرآن را درون خودمان بیابیم قرار نیست که آن را فهم کنیم، بحث اخذکردن و دادن است یک وقتی شما به من چیزی را می‌گویید و من تلاش می‌کنم بفهمم ولی یک وقتی شما چیزی به من تعارف می‌کنید و من آن را از شما می‌گیرم من باید حس تقاضا را در خودم بالا ببرم و او را بپذیرم تلاش برای فهمیدن نیست بلکه برای دریافت آن و گرفتن چیزی است که او می دهدچشیدن و جاری شدن حقیقت قرآن است. و اینکه حقیقت قرآن جای خود را بیابد اینکه قرآن می فرماید: الرحمن علم القرآن خلق الانسان یعنی قبل از خلقت حتی این‌ها را یاد دادند پس توانایی و دارایی قرآن در وجود ما است و فقط باید آن را در وجود خود بیابیم.

[2] . الكافي : ج۲، ص۵۹۹

مقالات مرتبط

شواهد قرآنی اصل دوم

وَاذْكُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُن مِّنَ الْغَافِلِينَ.
ﻭ ﺗﻮ، ﺍی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ، ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺷﺐ، ﻧﺎﻟﺎﻥ ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﻭ ﻧﺠﻮﺍﻛﻨﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ﻭ ﺟﺰﻭ ﻏﺎﻓﻠﺎﻥ ﻧﺒﺎﺵ!

معرفی اصل پنجم: حکمت

1. قرآن حکیم است و بدون دلیل حرف نمی زند؛ پس مرادش را باید پیدا کرد و منظورش را فهمید.
2. فکر نکن آیاتی که می خوانی ارتباطی به تو ندارد. مگر می شود کلام خداوند حکیم بی ارتباط با تو باشد. درحالی که در تک تک آیات با تو دارد سخن می گوید و تو مخاطب خدا هستی.

معرفی اصل اول: قرآن، شخص بزرگوار

قرآن کریم موجودی زنده است که به محضرش شرفیاب می‌شوی.

موجود زنده درک دارد، اثر دارد، احساسات دارد. قرآن هم حقیقتی زنده است که می‌بیند، می‌شنود، سخن می‌گوید، اثرگذار است و از مخاطبش ناراحت یا خوشحال می‌شود. پس، او را مرده، بدون درک و بی‌احساس نشمار! بزرگش بدار و از مصاحبت با او و هم‌کلام شدن با حضرتش لذت ببر…

بدان که قرآن نوشته نیست؛ شخصی زنده و نورانی است که توفیق درک حضورش را یافته‌ای…

قرآن یک حقیقت زنده است. در وقت تلاوت آیاتش، خودت را در محضر او ببین!!

معرفی اصل دوم: تخاطب

قرآن کریم، ناطق و سخنگو است و مخاطب این سخن، تو هستی. قرآن برای تو سخن می گوید و کلامش، متوجه توست، وقتی به محضر قرآن شرفیاب می شوی، او با تمام حیاتش به تو رو می کند و با تو حرف می زند

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوار ابزار