توضیح و تشریح اصل دوازدهم
1. بدون معرفت، بدون شناخت راه و خود، وسیله شناخت حاصل نمیشود. یک وسیله خود اهلبیت هستند، یک وسیله خودت هستی. معرفت به نفس داشته باش، هیچ توجیهی ندارد که خودمان را نشناسیم، باید قابلیت وجودیمان را بشناسیم. هدف تمام این راهها برای این است که تو خودت را بشناسی، اصلاً خودت را نشناسی همۀ اینها بیفایده است و از قرآن هم نمیتوانی استفاده کنی، از اهلبیت علیهم السلام هم نمیتوانی استفاده کنی، از هیچ راه و مقصدی نمیتوانی استفاده کنی. باید خودت را بشناسی. با شناخت خود میتوان به اهداف خلقت و رسالت انبیا و ائمه هدی علیهم السلام راه پیدا کرد.
2. همین قدر بگوییم که اگر كسی بخواهد در مسیر زندگی و معنویت، موفقیت بهدست بیاورد، باید این آیه را جدی بگیرد و دنبال نفسش برود! ببیند خودش كیست؟ نفس چیست؟ از كجا آمده و چه حقیقتی در او پنهان است؟ این وجودش چیست كه فقط یك گوشهاش، حرمالله است؟ و تمام ملائكهای كه از آسمان به زمین فرود میآیند، به قلب رسولالله فرود میآیند؛ قرآن هم بر قلب پیامبر نازل شده و برای ما هم همینطور است. آیا اینطور نیست كه فقط قلب ما، آنهم گوشهای از آن، جایگاه تمام این رفت و آمدهای ملائک و نزول قرآن و… است؟!
3. قرآن کریم، راههای فهم را بیان فرموده است. اوّلین راه، تأمل، تفکّر و تدبّر است؛ به عنوان مثال:
«إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِیداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»؛[1]
در حقیقت مَثَل زندگى دنیا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاه زمین (از آنچه مردم و دامها مىخورند) با آن درآمیخت، تا ناگاه كه زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان درویده كردیم كه گویى دیروز وجود نداشته است. اینگونه نشانههاى [خود] را براى مردمى كه اندیشه مىكنند، به روشنى بیان مىكنیم.
«لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»[2]
شاید در آن بیندیشند.
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»[3]
مسلّماً در آفرینش آسمانها و زمین و پىدرپى آمدن شب و روز، نشانههاى روشنى براى خردمندان [واقعى] است، آنان كه ایستاده و نشسته و [دراز كشیده] بر پهلوهایشان به یاد خدا هستند و در آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند [و مىگویند:] پروردگارا! این بیهوده و پوچ نیست. پاك و منزّهى تو، پس ما را از عذاب آتش [جهنّم] نگاه دار.
«أَ فَلا یَتدبّرونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»[4]
آیا در آیات قرآن نمىاندیشند؟ یا مگر بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است.
اوّلین قدم این است که انسان در مورد اینکه چه جایگاهی دارد و برای چه خلق شده است، تفکرّ کند. چرا قرآن و روایات میخواهند این مسائل را به ما بفهمانند؟! معرفت نفس، نزدیکترین راه برای وصول به این حقایق است که پیامبر فرمود: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[5] كسى كه خود را شناخت، به تحقیق پروردگارش را شناخته است.
تمام قرآن برای هدایت ماست و این آیه هم یکی از آیات قرآن است. اگر انسان به این معنایی که اشاره شد معرفت پیدا کند، بهراحتی میتواند در مسائل معنوی پیش برود و طیّطریق کند. بهعبارت دیگر درک حقیقی این معنا که خدا بهخاطر محبّت به ما، اهلبیت (ع) را فرستاده، ما را به یکباره اوج میدهد.
4. اینکه میبینیم قرآن در جایی بهطور نمونه، به پیامبر میگوید: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»[6] نماز شب بخوان تا شاید به مقام محمود برسی. چیزی به آن حضرت یاد نمیدهد و اضافه نمیکند؛ چون مقام محمود یکی از شئون رسولاللّه (ص) است. بلکه خدا در این خطاب، می خواهد راه رسیدن به مقام محمود را به ما نشان دهد. این خطاب به ماست که با نمازشب میتوان به این مقام رسید.
خدا دارد با تو حرف میزند! در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. غرض قرآنی تویی. تو برای خدا آنقدر مهم بودهای که به تفصیل از هر دری با تو سخن گفته است. محبوب خیلی دوستت دارد. متوجه جایگاه خودت شدی؟! قابلیتهای خودت را شناختی؟! خودت را در قرآن پیدا کردی؟! پس قرآن را در خودت جستجو کن!
خدا با رسول اللّهِ درون ما سخن میگوید؛ آن رسول الله بالقوّه که با این قرآن باید بالفعل شود. قرآن نقشهی وجودی رسول اللّه (ص) است که اگر ما هم خودمان را طبق این نقشه بسازیم به مقام وحدت با آن حضرت میرسیم و مدال «منّا اَهلَ البیت» دریافت میکنیم.
5. ما سِرُّاللّه هستیم. اشرف مخلوقاتیم. مسجود فرشتههاییم. «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[7] خداوند به آدم تمامی اسماء را تعلیم داد. در وجود همهی ما هست و فقط باید به فعلیّت درآید و بُروز داده شود. مدام نگویید: این حرفها، برای یک عدّه ی خاصّی است! همهی انسانها این خصوصیّات را به نحو بالقوّه دارا هستند. خداوند قرآنی فرستاده و در آن، قصّههای انبیا را گفته، که بگوید: من چنین پیامبرانی داشتم؟! یعنی خدا میخواهد پُز بدهد؟! آیا اینکه ائمه میگویند: «ما نبأ عظیم هستیم» برای این است که دل ما را بسوزانند؟! این حرفها را گفتهاند که چه بشود؟! اینها همه نشان از قابلیّت وجودی ماست؛ یعنی تو هم میتوانی اینطور باشی و به اینجاها برسی. پیامبران و اولیای الهی، همهشان برای ما آمدهاند. کجا داریم میرویم؟ با شما دارد حرف میزند.!
بچّه ارزش طلا را نمیفهمد، اگر کسی بستنی یا اسباببازی به او بدهد، میتواند طلایش را بگیرد. ولی یک ذرّه که بزرگتر شد، میگوید: نمیدهم! پس باید بزرگ شد والّا در همینچیزها میمانیم و فرصت عمرمان تمام میشود. هر آنچه میشنوید، هر آنچه میبینید، جز این نیست که به همهی اینها میتوانیم برسیم. علی (ع) فرمود: «أَنَا كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِق».[8] من کتاب گویای خداوند هستم. ظهور قرآن ما اهلبیت هستیم، ما حقیقت قرآن هستیم، هر چیزی که میبینید و میشنوید و میفهمید به حول و قوهی الهی همهی اینها اشاره دارد به قابلیتهای وجودی ما. اصلاً فلسفهی رسالت انبیا و اولیا و انزال کتب آسمانی همه برای این است که ما میتوانیم به اینها برسیم.
6. خدای متعال در کلامش تجلی کرده است. عریان و بدون حجاب از اسماء و صفات خویش پرده برداشته است. او میخواهد در تو نیز تجلی کند. و تمام اسماء و صفاتش را در وجودت ظهور دهد. دریچه این تجلی قرآن است؛ بلکه حقیقت این تجلی است.
حال روشن شد که هرچه از عظمت و بزرگی ائمههدی (ع) بگوییم، نشان از عظمت و بزرگی ما دارد؛ چون ایشان معلّم و هادی ما هستند و ما شاگردان ایشانیم. اگر این قابلیّت در ما نبود، دیگر لازم نبود که استادانی با این عظمت برای هدایت و رشد ما از سوی خدای حکیم فرستاده شوند.
فرض بفرمایید یکی از مراجع، برای تعدادی طلبه که استعداد درخشانی هم ندارند، «شرح اَمثَله» بگوید. درست است که «امثله» هم از دروس حوزوی است، ولی آیا حکیمانه است که عالمی بزرگ را برای این کار بگمارند؛ آنهم برای طلبههایی معمولی و عادی؟! یا فرض کنید یک فوقدکتری بیاید و در یک مدرسهی ابتدایی درس بدهد؟! آیا این، شدنی است؟! حیف نیست؟! این کارها را یک طلبهی سال دوم هم میتواند انجام دهد؛ یک دیپلمه هم میتواند، دروس دبستان را تدریس کند؛ پس چرا خدا بهترین و برترین بندگان خود را برای هدایت ما گُسیل فرموده است؟! آیا جز برای این است که اوّلاً: پیام هدایتی که میخواهد برساند، خیلی سنگین و عظیم است و فراتر از ظواهر دستورات شرع است. خدای متعال فرمود:إِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا؛[9] ما به زودی گفتاری سنگین بر تو القاء خواهیم کرد. ثانیاً: اینکه در ما قابلیّتی قرار داده که ظهور آن، کار احدی جز اهلبیت (ع) نیست.
7.خدای متعال حضرت زهرا (س) را برای این خلق فرموده که هدیهای باشد برای ما؛ برای اینکه ما هم تجلّی تمام اسماء و صفات الهی شویم. اهلبیت (ع) آمدهاند که دست همهی ما را بگیرند و به آنجا ببرند. لذا ما حق نداریم به کم اکتفا کنیم. قرآن کریم هم تمام قابلیّتهای وجودی ما را در داستانهای انبیا مطرح میفرماید. یعنی خدا میخواهد بگوید: تو هم میتوانی کلیماللّه شوی؛ تو هم میتوانی خلیلاللّه شوی؛ و اگر خدایناکرده توجّه نکردی، بدان که از نمرود و فرعون هم بدتر میشوی! قرآن اینقدر سفارش به تدبّر و تفقّه میکند، امّا ما این کار را نمیکنیم؛ و همیشه در غیر خودمان اینها را جستوجو میکنیم. خدا که این مصداقها را گفته، با من و شمای نوعی دارد صحبت میکند؛ میگوید «دخترها را زنده به گور میکردند» تو هم ببین چشمت را چقدر زنده به گور میکنی! کجا داریم میرویم؟ با شما دارد حرف میزند!
8. وقتی قرآن میخوانیم، نباید در خارج از خود دنبال فرعون و دیگر مصادیق برویم؛ تو هم فرعونیّت داری! در هر مرحلهای که هستی، وقتی حرف از «أنا» میزنی و خواستهی خودت را بر ارادهی الهی مقدّم میسازی، فرعون در وجودت ظاهر شده است. وقتی که نمازشب که امر خداست و میتوانی انجام بدهی، ولی انجام نمیدهی، «أنا» گفتهای و در مقابل خدا ایستادهای. گرفتاری ما این است که هنوز نماز اوّلوقتمان را نتوانستهایم درست کنیم. آیا با این حسّ و حال میشود به جایی رسید؟!
9. در دعای ماه مبارک رمضان که برای فقرا و اهل قبور و … دعا می کنیم. ظاهر قضیه این است که یادمان باشد برای فقرا و اهل قبور دعا کنیم، ولی اصلش را به خودت بگیر، چون با تو حرف میزند. امام دارد با تویِ نوعی که مثل مردهی متحرک هستی حرف میزند، نه با کس دیگر! ما اگر همهچیز حتّی قرآن و دعاها را به خودمان بگیریم، آنوقت ببینیم چقدر کفریات و چقدر شرک در درون انسان هست. چقدر بُت در درونمان هست و از آن طرف قابلیتها خیلی بالاست، وقتی قابلیتها را بیشتر بفهمید، آنها زود از بین میروند و آب میشوند.
10. وقتی دعا میکنیم یعنی من موجود ماورایی هستم و در ماوراء این عالم، وجودهای نازنینی هستند که در زندگی من تأثیر میگذارند و در من ایجاد تحوّل میکنند و به خواستههای من توجّه میکنند. چون انسان موجودی است روحانی نه جسمانی؛ چه زمانی امر به سجده بر انسان شد؟ آن زمانی که «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي از روح خود در او دمیدم» [10] شد، والّا سجده بر بدن انسان، معنایی نداشت، این بدن انسان که قابلیت «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين»[11] را ندارد. این بدن جسمانی و مادّی ما لیاقت هادیهایی چون رسولگرامی اسلام، علی و اولاد طاهرینش (ع) را ندارد، لذا انسان تا توجّهش به آن عالم ملکوت هست، زنده است و حیات دارد، هر وقت ارتباطش با آنجا قطع شود، مرده متحرک میشود. قرآن میفرماید مردم اکثراً هم مشرک و هم جهنّمی هستند، زیرا حقیقت خود را فراموش کردهاند. حقیقت انسان همان است که تمام ملائکه بر او سجده کردند، همانی است که خدای تبارکوتعالی فرمود: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين» این خیلی مهم است، این قابلیت را همه ما دارا هستیم، امّا چه زمانی این محقّق خواهد شد؟ زمانی که انسان بتواند به عالم ملکوت عروج پیدا کند و ملکوتی بشود، ائمه و انبیا ملکوتی بودند، آمدهاند همهی ما را هم ملکوتی کنند، یعنی تمام وجودمان را ملکوتی کنند.
11. این قرآن، قابلیت وجودی ماست. عقبماندگیهای معنوی ما برمیگردد به عدم معرفت و شناخت از خودمان به قرآن، که اینهمه به آن عظمت بخشیده شده؛ ماه مبارک رمضان که اینهمه عظمت به آن بخشیده شده برای این است که قابلیت وجودی ما را مطرح میکند، آنهایی که سستی در نماز میکنند، الآن وقت بسیار خوبی است که نمازهایشان را درست کنند، صورت به خاک بمالند و از خدا عذرخواهی کنند
12. درست است که خدا خیلی با کرم است، عنایتش هم به ما خیلی بالاست، امّا من کجا هستم؟ من چه کسی هستم؟ لااقل انسان یک مقدار برگردد و اعمال خود را ببیند، حتّی این نمازهای بدون توجه که آدم حالش به هم میخورد، چیزی هم به حساب نمیآید، زیرا نماز اگر درست حسابی باشد، بعد از نماز انسان یکی دو ساعت استراحت شدید نیاز دارد؛ یعنی جسم کشش آن را ندارد، انگار قرآن دارد در وجودش نازل میشود. از مرحوم قاضی نقل شده که بعضی اوقات که حالات شدید توحیدی به ایشان دست میداد و از آن حال خارج میشد و از ملکوت به عالم مُلک بر میگشت، آه و نالهی شدیدی سر میداد.
در حالات پیامبر (ص) هم نقل شده است که وقتی وحی میرسید، پیامبرگرامی اسلام (ص) تمام وجودش پر از عرق میشد و اگر روی شتر بود، از سنگینی کلام الهی، شتر میخوابید. این، از شدت ارتباط، خشیّت و عظمت الهی است. زراره از امام صادق(ع) سؤال میکند: غشوهای که بر پیامبر (ص) عارض میگشت، هنگام نزول وحی بود؟ فرمود: این حالت زمانی بود که بین او و خداوند هیچکس واسطه نبود و خداوند با عظمت و جلال بر او تجلّی میکرد.
13. «إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ و مُعْتَمَدِی وَ رَجَائِی»[12] االه و آقا و مولا و تکیه گاه من. اینها را خود خدا به ما یاد میدهد؛ بنده افرادی را میشناسم که مبالغ زیادی به فقرا احسان میکنند و میبخشند و اصلاً به روی طرف هم نمیآورند، یکطوری به آنها احسان میکنند، امّا اصلاً پشتسرشان را هم نگاه نمیکنند، آیا خدای تبارکوتعالی اینطور نیست؟! إنشاءالله آماده بشویم برای فهم معارف حقیقی که ماه مبارک رمضان بهانه است، قرآن خواندن بهانه است، احسان کردن بهانه است، روزه گرفتن بهانه است، نماز خواندن بهانه است، همهی اینها را خدا قرارداده که ما را فقط برای خودش قرار دهد و متوجّه خودش بکند، چون ما را خیلی دوست دارد. بالاخره بزرگ کارش همین است، بچه هم کارش خطا و شیطنت کردن است. ما وقتی شیطنت و خطا میکنیم پدر میفهمد و میبخشد، بعضیوقتها هم اغماض میکند و به رویش نمیآورد، خدای تبارکوتعالی مافوق این است، مافوق درک ماست.
14. حضرت آیتالله سعادت پرور میفرمایند: «انسان كه خلیفةالله و مظهر كاملترین تجلّیات حقّ است، مىتواند در مرتبهاى قرار گیرد كه بهحساب سعهى ظرفیت وجودى، بهطور كامل، از آن منزلت نورانیّت بهرهمند شود، بهشرط آنکه هیچ حجابى میان او و منزلت نورانیّت وى (از جهت قذرات طینت، و یا توجّه به عالم طبیعت) حاصل نشده باشد؛ وگرنه میزان بهرهمندىاش از آن مقام، بهحساب غلظت و رقّت حجاب است».
و نیز در اینکه امیرالمؤمنین خلیفةاللَّه و حجّت روى زمین، بعد از رسول خدا هست، شكى نیست و كسى كه هم چون على این دو منصب را داشته باشد (بنا بر معناى لغوى)، مالك امر و قیامکنندهی به امور بشر، بلكه عالم هستى به اذن اللَّه هست و كسى مانند آن حضرت قطعاً این منصب را بدون منزلت شهود و قرب و انتصاب الهى نمىتواند داشته باشد. قرآن شریف نیز اشاراتى به چنین معنایى دارد و مىفرماید: «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»[13] ولىّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و كسانى كه ایمان آوردهاند.
خبری نیست مگر اینکه سر و کارش با انسان است و هر آنچه آفریده است یا ارسال فرموده است، فقط و فقط برای جانشین خودش در همهی عوالم (یعنی انسان) است. انسان چه موجودی است که اینقدر قابلیت سرمایهگذاری دارد. همانطوری که فرمودهی امام خمینی (ره) این چنین است که: «انسان در معنویات، هیچ حدّی ندارد» آیت اللّه سعادت پرور نیز میفرماید: «بشر قابلیّت كمال در او نهفته و به ودیعت گذاشته شده تا آن را در عالم طبیعیاش بهقدر ظرفیتش، ظهور دهد و انبیا (ع) و اوصیا نیز دعوتشان به همین كمالات (غیر از امور انتصابى خود) بوده و هست»[14] خلاصه خلقت این است که انسان ظرف ظهور تمام قدّ حضرت باریتعالی خواهد بود و این شایستگی را خدای تبارکوتعالی در وجود انسان گذاشته است
لذا زمانی رشد و شکوفایی خواهد داشت که در مقابل خداوند، خاضع و فروتن باشد تاجایی که از خود گذشته و در او فانی گردد و وقتی در او فانی گشت، جز او نخواهد بود (حتّی دیدن و مشاهدهای هم در کار نیست). که خدای سبحان فرمود :«كُلُّ شَیْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه»[15] جز وجه او همه چیز نابود شونده است. برای رسیدن به این جایگاه عظیم راهی جز فهم این بخش از دعا نیست که فرمود: «هر آنچه در آسمان و زمین است، یعنی تمام خلایق حتّی انبیا و ائمه (ع) از خشیّت او نالان هستند».
15. انسان از دعا و حقیقت دعا و صاحب دعا و قرآن و حقیقت قرآن میتواند جدا باشد؟ نه، اینها انسان راتکان میدهد و جابهجا میکند. یک نهیب معنوی در وجودش ایجاد میشود و واقعاً متحول میشود و از فردا، دیگر او نیست. قرآن میخوانید وقتی آن ارتباط برقرار شد قطع نکنید. فرمایش آیتالله العظمی بهجت هم این بود که اختیاراً از حال خارج نشو؛ مگر اینکه وعدهای دادهای به کسی، اگر وعدهای ندادی اختیاراً خارج نشو، حال کن با همان یکدفعه میبینی صد مرتبه، سیصد مرتبه میگویی «إِلَهِي» یا میگویی «يَا سَيِّدِي». در روزهای 13و14و 15ماه رمضان دعای مجیر ، همهاش اسم «الله» است. آیههای قرآن هم همینطوری است. یک آیه، معانی تمام آیههای قرآن را دارد. اگر انسان، معنای یک قسمت از آن را خوب بفهمد، دیگر بقیۀ عنایتها پشتسر هم میآید.
16. نتیجه اینکه اولین اثر شوق به ذکر این است که انسان به خداوند محبت پیدا میکند. الآن، خیلیها ذکر لسانی دارند. امّا باید سعی شود ذکر لسانی تبدیل به ذکر عملی شود. یعنی اینکه عمل انسان بوی دعای عهد بدهد، بوی زیارت عاشورا بدهد؛ اگرچه خواندن این دعاها هم بسیار خوب است. اما باید عملاً نشان داده شود. پیامبر (ص) فرمودند: «هر چقدر شما به قرآن عمل کردید، همان قدر شما لباس قرآن را دارید و جلوهتان قرآنی میشود»؛ پ
قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): «يَا حَامِلَ الْقرآن تَزَيَّنْ بِهِ لِلَّهِ»[16]
ای حامل قرآن! برای خداوند به قرآن مزیّن شو.
ما باید جلوه قرآن شویم. حیات اسلام باید در وجود ما پیاده شود. ما باید تجلی اسلام شویم و اسلام باید به نوعی در ما ظهور پیدا کند؛ و الّا ائمه علیهمالسلام حقیقت قرآن هستند. عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: «هَذَا كِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ»[17] این کتاب خاموش خدا است و من کتاب گویای خداوند هست. بنابراین آنها نیازی به این چیزها ندارند. آنها تجلی قرآن، و بلکه تمام حقیقت قرآن هستند.
ما در اثر تبعیت از قرآن و فرمایشات ائمه (ع) میخواهیم به شکل آنها در بیاییم. پیغمبر (ص) فرمودند: «همین مقدار که قرآن را عمل میکنید، همان مقدار جلوه قرآنی میگیرید» قرآن نیز حقیقت انسانِ کامل است و مصداق بارز آن، ائمه هدی (ع) هستند.
قرآن برای هدایت ما آمده است نه برای معصوم؛ چون معصوم حقیقت قرآن است. ما هستیم که میخواهیم این قرآن را در خودمان ظهور بدهیم. پس اگر تمام اسماء را ظهور دادیم، تمام قرآن میشویم. یعنی ظهور تمامی قرآن شدهایم و از طرف دیگر هم تمام عالم در اختیار قرآن است.
17. چطور یک درخت، یک آتش، قابلیت اناللّه گفتن و صوت اللّه شدن را دارد، اما یک انسان کامل، انسانی که تجلی کامل قرآنی است و تجلی دستورات ائمه است، نمیتواند صوت اللّه بشود؟ وقتی فرمود: «فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين»[18] پس چون به آن [آتش] رسيد، از جانب راستِ وادى، در آن جايگاه مبارك، از آن درخت ندا آمد كه «اى موسى، منم، من، خداوند، پروردگار جهانيان». آنجا درخت تجلیگاه خدا شد. در حالی که با انسان قابل مقایسه نیست. به گفته شیخ محمود شبستری «درآ در وادی ایمن که ناگاه/ درختی گویدت «انی انا الله»؛ روا باشد انا الحق از درختی/ چرا نبود روا از نیکبختی؟».
18. در حقیقت، ما از حقیقت خدا هستیم و خداوند وقتی به ملائک دستور سجده داد که روح در آدم دمیده شد. (نفخت فیه من روحی). لذا همه ما وجود خدایی داریم و روح الله هستیم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. امّا این مقامهای ظاهری ما را گیج کرده است و از آن کمال مطلق ما را باز میدارد. حضرت امام خمینی (ره) میفرمایند: ما مثل دریایی هستیم که موج ایجاد میکنند. در اصطلاح ظاهری، موج و دریا هست. اما موجی که از دریا است و به دریا است.
یعنی شما نمیتوانید بگویید این موج جدا از دریا است و از حقیقت دریا جدا میشود. [بلکه] به طور موقت مدت ۳۰ یا۴۰ سال در این دنیا میآید و این موجب میشود خودش را نشان بدهد و اگر برنگردد به دل دریا، میمیرد. قرآن میفرماید: «كُلُّ شَى هالِكٌ الَّا وَجَهَه»[19]. همه برنمیگردند. بعضی هلاک میشوند و کنار ساحل میافتند. توی لجنزارها میافتند. یعنی قابلیت برگشت از آنها گرفته میشود و مشهور است چیزهایی که توی ساحل دریا و لجنزارهاست گرفتار میشوند و غفلت میکنند که از دریا هستند، و لذا بر نمیگردند (كُلُّ شَى هالِكٌ الَّا وَجَهَه) اگر به وجه اللّه رسیدیم باقی هستیم.
وجود خودتان را باور کنید که روحالله هستید. قرآن میفرماید شما میتوانید به وجه اللّه برسید. شما میتوانید آیینه تمامنمای خداوند شوید. معنی خلیفةاللّه این است. یعنی هر قابلیتی که خدای سبحان دارد، در انسان هم وجود دارد و استثناء هم ندارد. که فرمود: «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَها إلّا أنَّهُمْ عِبادُكَ وَ خَلْقُك»[20]؛ فرق و تفاوتى ميان تو و ايشان نيست. جز آنكه آنان بندگان و مخلوقات تو هستند. برای فهیمدن بهتر مطلب، تعدادی از اسرار را که در آیات و روایات آمده است بیان میکنیم.
در آیهای میفرماید: «وَ لِلَّهِ الْاسماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها». این آیه میگوید برای من خدا اسماء حسنایی هستند، با آنها بیایید. اگر بدون آنها بیاید به شما توجه نخواهم کرد. علت امر هم این است که ما به قابلیت وجودی خودمان متوجه باشیم. یعنی به ما بگوید شما هم میتوانید مثل حقیقت اسماء حسنی و بلکه خود اسماء حسنی شوید. لذا ما را متوجه اسماء میکند و میگوید: «وَ لِلَّهِ الْاسماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها»[21] یعنی برای خدا اسمای نیکویی است با آنها او را صدا بزنید. از آن طرف ائمه (ع) هم فریاد میزنند: «نَحنُ الاسماءُ الحُسنی؛ اسماء حسنی ما هستیم».[22] همه ما قبول داریم که ائمه هدی (ع) اسماء الهی هستند.
حال ربط این سخن با آیه در این است که اولاً فهم شود خداوند بدون اسماء الحسنی به ما توجه نمیکند و این بدین معناست که ما قابلیت ظهور آن را داریم. از این رو نیز ائمه اطهار (ع) میفرمایند «والله اسماء الحسنی ما هستیم». این هم یعنی اینکه اگر بدون اهلبیت (ع) به در خانه خدا برویم هیچ توجهی به ما نخواهد شد. لذا این قابلیت ظهور تمام اسماء الهی در وجود همه ما وجود دارد. قرآن میگوید: «عَلَّمَ آدَمَ الْاسماء كُلَّها»[23] خداوند تمامی اسماء را به آدم تعلیم داد. مقصود از تعلیم، قابلیت ظهور است نه اینکه تعلیم داده شود. یکی از اسرار هم همین است که به ملائک گفت: آنچه من میدانم شما نمیدانید. وقتی به آنها علم اسماء و حقیقت اسماء را داد، مطلب حل شد.
19. قریب ششهزار به بالا آیات داریم. در هر آیهای خدای تبارک و تعالی یکجوری به ما تجلّی میکند و حرف میزند. چند تا از این تجلّیات را گرفتیم؟ چند تا از این آیات را درست حسابی به خودمان گرفتهایم؟ چند تا از اینها را در خودمان ظهور دادهایم؟ فقط حفظ ظواهر را بلدیم. قرآن حفظ کنید، چشم، روزی یک جزء قرآن بخوانید، چشم، جلسات قرآنی تشکیل بدهید قاری قشنگ بخواند چشم، آخرش چی؟ فقط مشغول ظاهریم، اینها خیلی خوب است امّا زمانی که من بدانم برای چه چیز قرآن آمده است، آمده منِ بی لیاقت را با لیاقت کند، تا مشخص شود آیا در توانم هست با لیاقت شوم یا نه؟ چقدر لیاقت قرآنی پیدا کردیم؟ آیا لیاقت قرآنی فقط حفظ بود؟ لیاقت قرآنی من این است که بهترین صوت را دارم؟! بهترین چیز این است که بعضیها در سه یا چهار روز یک قرآن را ختم میکنند؟! خوشا به حالشان، امّا فقط اینها را خواستهاند از ما؟! یعنی قرآن با این عظمت آمده که که فقط به ثواب توجّه کنیم و بعد آخرالامر هم معلوم نیست چه میشود؟
20. بر اساس آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[24] سرشتی خدایی که مردم را برآن سرشته است، فطرتاً خدای تبارک و تعالی خودش را به ما شناسانده، ما فقط یک مجاهده و تهذیب نفس بکنیم، این حجابها و پردهها کنار میرود و میبینی یک حقیقت واحد بیش نیست و فقط یک حقیقت هست که در این عالم هست و تو همش متوجّه او بودی. فکر میکردی از فلانی تشکر میکردی، میگویی فلانی قشنگ است، چقدر زیباست، نمیدانستی که به خدا داشتی میگفتی زیبا، چقدر قشنگ است، چقدر عالی است، چه رنگی دارد، چه عطری دارد، مشکلت را کسی حل میکرد از او تشکر میکردی و توفیق احسان و کارهای نیک نمیدانستی که همۀ اینها به اعانت او و با همراهی خدا بوده و همهاش از خدا صادر میشود و تو فقط او را همراهی میکردی، ولی این را متوجّه نیستی. تا خودت را میبینی، مانع هستی؛ همینکه خودت را ندیدی همه چیز روشن میشود، تا اینها را از خودت میبینی، چشیدن، بوییدن، دیدن، انفاق، احسان و… مانع هست؛ امّا خودت را که گذاشتی کنار، عبادتت را، نماز شبت را، تلاوت قرآنت را، همه چیز روشن میشود.
فرمود «وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» اصلاً انجامدهندهاش کس دیگر است. مگر این را از امامصادق علیه السلام نشنیدهاید که یک مقدار آقا نمازش طولانی شد اصحاب پرسیدند یابن رسولاللّه چه اتّفاقی افتاد؟ فرمود گوینده و شنونده و خود ذکر یکی بود. نه من صادق بودم، نه ذکر بود، نه شنوندهای که بگوییم بالا یکی میشنود، اصلاً اینطوری نیست هر سه یکی بود. اگر این حالت بیاید انسان دیگر عاشقانه به طرفش می رود، دیگر با تنبلی و سستی و کندی به طرف خدا نمیرود.
21. راه شناخت نفس چیست؟ خدای تبارک و تعالی میخواهد بهوسیلۀ معارف قرآنی، آن حقیقت را برای انسان بیان کند و میفرماید که تو را خلیفه و جانشین خود بر روی زمین قرار دادم. اگر انسان در این زمینه درست تأمّل کند، اگر انسان «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا»را بفهمد و بداند که قابلیت ظهور تمام اسماء الهی را دارد و درک کند که میتواند هرچه را در آسمان و زمین است به تسخیر خودش دربیاورد و نیز باید به مقاماتی مثل مقام مخلصین، مقام محمود و… توجّه نماید. وقتیکه به این قابلیت توجّه کرد، آنوقت دیگر معرفتنفس برای انسان حاصل خواهد شد.
بنابراین اگر انسان در بعضی از آیاتی که عرض شد تأمّل و تفکّر کند، میتواند به معرفتنفس که منجر به ظهور فطرت توحیدی انسان میشود، دست یابد. انسان میتواند علاوهبر ظاهر قرآن، به باطن قرآن که رسول گرامی اسلام، حضرتعلی (ع)، حضرت زهرا سلام الله علیها و… هستند، دست یابد. تو ببین چه کسی هستی که خدای تبارکوتعالی اینقدر برای تو سرمایهگذاری کرده است!؟ ائمه هدی، انبیا، اوصیاء و همچنین اعمال خود این ماهها و اتّفاقاتی که برای ائمه افتاده است، همه و همه فریادگر این هستند که ما را به فطرت توحیدی برگردانند.
22. الآن ما در ذکرهایمان، ازجمله ذکر «اللهاکبر» در صلاتمان، در قرائت قرآنمان، حقیقتاً هنوز از لفظ ظاهری عبور نکردهایم. بعضاً بهصورت حالی اتّفاق میافتد که آن دریچهها به روی انسان باز شود، ولی اگر بخواهیم دائمی بشویم، باید مجاهدۀ دائمی داشته باشیم؛ پاسبان دل بوده و مواظب این دل باشیم. «لَوْ لا أنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ حَوْلَ قُلُوبِ بَنى آدَمَ، لَنَظَرُوا إلى مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأرْضِ»[25] اگر شياطين گرداگرد دلهای فرزندان آدم نمیگشتند، حتماً ايشان به ملكوت آسمانها و زمين نظر میافکندند.
واقعاً هم همینگونه است؛ والّا ملکوت اذکار و اعمال و افکارمان را میدیدیم. امّا همه ذکرهایمان، ذکرهای قالبی و صرف لفظ شده است. آنچه را که میخواهیم نمیدهد. والّا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» که گفتیم؛ باید تمام شود دیگر، امّا تمامشدنی نیست؛ یعنی به فرمایش آیتاللهالعظمیبهجت از همان ابتدا باید درها به روی ما باز شود تا انسان برسد به محضر حضرت باریتعالی و واقعاً شهود کند، بهمعنای واقعی بگوید«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين» البتّه این مرتبۀ پایینتری نسبت به مراتب بالاتر است. در اینجا باز خودش را میبیند. میگوید که من هستم که تو را میپرستم. این دیدن خود هم باید برود، ولی همین شهود مراتب پایینتر است که انسان را به همان مراتب بالاتر سوق میدهد که انسان دیگر آنجا خود را نبیند.
23. تمام دستورات دین یک حقیقت واحده است؛ یعنی یکمقدار که نگاه کنیم، خواهیم دید که همۀ اینها ازجمله صوم، صلاة، قرآن، مسجد، ارزشهای الهی، حدیث کساء، توسلات، ائمه و انبیا همه یک حقیقت بیش نیست. فقط خدای تبارک و تعالی خواسته است اینگونه دانهافشانی کند تا ما را بهسوی خودش بکشاند. در همهجا خودش دارد جلوهگری میکند؛ یکروز به این شکل، یکروز به آن شکل. یک روز با ماه رجب، یک روز با ماه شعبان و یک روز هم با ماه رمضان. باز در داخل همینها به بندهاش چشمک میزند. میخواهد او را بهسوی خودش دعوت کند. شما هرجا نگاه کنی اینگونه است. خود عرفا هم به این رسیدهاند؛ البتّه آنها هم برگرفته از فرمایشات ائمه عصمت و طهارت میگویند که غیر تو را اصلاً نمیبینم که از غیر تو کمک بخواهم یا به غیر تو توجّه کنم. به گفته باباطاهر:
به صحرا بنگرم، صحرا تِه وِینُم
به دریا بنگرم، دریا تِه وِینُم
به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تِه وینُم.
24. متأسّفانه وقتی گفته میشود: در قرآن تفکّر کنید، برخی قرآن را روخوانی میکنند! قرآنخوان زیاد است، ولی منظور، چیز دیگری است! یا وقتی گفته می شود: بروید زیارت آلیس یا زیارت عاشورا بخوانید؛ میروند زیارت آلیس و عاشورا را از رو میخوانند! خواندن دیگر بس است؛ باید قلبمان این زیارتها را بخواند و حقیقت را بگوید. این خواندن است که اثر دارد، نه روخوانی. اگر باور بیاید، یعنی حجاب بزرگی از جلوی چشمان همۀ ما برداشته شده است! آنوقت باید تمام آنچه که در روایات آمده را مشاهده کنیم. چون مطلب از دو حال خارج نیست: یا معاذاللّه این احادیث، دروغ است یا اینکه ضعف از ماست که آنچه در روایات آمده را نمیبینیم! مشکل و ضعف ما هم همین عدم باور است که باید آن را در این مسیر جبران کنیم.
25. ائمه برای استکمال به دنیا نیامدهاند و هیچ نیازی نداشتند که به اینجا بیایند تا کمالشان را ارتقا بدهند؛ بلکه همۀ کمالات را دارا بودند. مثلاً در روایتهای متعدد آمده است که آنان، 4000، 8000 یا 14000 سال قبل از خلقت حضرت آدم علیه السلام از عظمت و نور الهی خلق شده بودند و مشغول تهلیل و تقدیس و تحمید الهی بودند. آنها حقیقت کمال هستند. حقیقت قرآن هستند. حقیقت ملکوت هستند. لذا حضورشان در اینجا برای استکمال نبوده و تعریف از آنها هم چیزی به آنها اضافه نمیکند. بلکه نفس حضور و توصیف خصوصیتها و مقامات معنوی اهلبیت علیهم السلام برای این است که از ما دستگیری کنند و قابلیتهای وجودی تکتک من و شما را نشان دهند.
26. مگر حضرت سیدالشهدا نفرمودند: «من برای عمل به قرآن و احیای اسلام قیام کردهام؟!» من از محضر شما سوال میکنم که احیای قرآن باید در کجا محقق بشود؟ قرآن باید در کجا حی شود؟ اسلام باید خودش پیاده و زنده شود؟ در کجا باید معارف اسلامی پیاده شود؟ این حقایق بلند توحیدی در کجا باید نشان داده شود؟ مسلّماً اسلام و قرآن، حقیقتی دارند که باید خودشان را نشان بدهند و ائمه هدی که حقیقت قرآن هستند، فرمودند که برای احیای اسلام قیام میکنند؛ این چه معنایی دارد؟! آیا اسلام یک کلمۀ مقدّس است که باید بر زبانها جاری شود؟ یا اینکه اسلام مجموعهای از دستورات و معارف است که اگر پیاده شود، حقایق و ملکوت آن آشکار میشود؟! مسلّماً اسلام حقیقتی است که باید در جایی خودش را نشان بدهد و ظرف ظهورش، ما هستیم. یعنی حضرت اباعبداللهالحسین برای ظاهر نمودن حقیقت اسلام قیام فرموده است و این حقیقت باید در ما ظهور پیدا کند.
پس منظور حضرت از اینکه فرمود: «من برای احیای قرآن قیام کردهام» این است که ایشان، برای احیای ما قیام فرموده تا ما قرآن را ظهور دهیم؛ تا ما کلمةاللّه را در جان خود به اهتزاز در آوریم. با اینهمه فداکاری انبیا و اولیا، مخصوصاً حضرات اهلبیت علیهم السلام ، ما باید مجسمۀ اسلام شویم و به کمتر از این هم قانع نباشیم. ما باید ظهوردهندۀ تمام حقیقت قرآن شویم.
27. پیغمبر (ص) فرمودند: همین مقدار که قرآن را عمل میکنید، همان مقدار جلوه قرآنی میگیرید. قرآن نیز حقیقت انسان کامل است و مصداق بارز آن، ائمه هدی هستند. قرآن برای هدایت ما آمده است نه برای معصوم؛ چون معصوم حقیقت قرآن است. ما هستیم که میخواهیم این قرآن را در خودمان ظهور بدهیم. پس اگر تمام اسماء را ظهور دادیم، تمام قرآن میشویم. یعنی ظهور تمامی قرآن شدهایم و از طرف دیگر هم تمام عالم در اختیار قرآن است.
اینکه برخی از بزرگان درباره حضرت امامخمینی (ره) گفتهاند که بعد از امامزمان تمام مقدرات به دست ایشان است یا به دست امثال آقای بهجت است، علتش همین اتصال به مقام نورانیت و ولایت کلیه الهی است. مثال سادهاش موج است که از دریا میآید و بازگشت به دریا پیدا میکند و یا قطره که اگر در دریا بیفتد دریا میشود. پس نباید فکر کرد که ایشان در مقابل امامزمان علیه السلام و در عرض او قرار میگیرد. بلکه در طول ایشان بوده و تمام مقدرات هم دست آقاست.
28. انسان به شرط اینکه در همین پایینها نماند، میتواند کلید ورد به اسماء الهی را بزند. ولی وقتی معرفت و شناختش پایین باشد، در همین پایینها دست و پا میزند و میجنگد؛ مثلاً فرض کنید کسی حسادت دارد و با رذائل کوچک میجنگد. همین انسان وقتی معرفت و شناختش بالا رفت، هیچ وقت اینها را نخواهد دید تا با آن جنگ بکند. اصلاً رذائلی نخواهد ماند تا به آن توجه کند. یکباره در اثر محبت و معرفت به عشق پروردگار متعال همه اینها زدوده میشوند. حالا در کسب فضائل الهی هم همینطور است. نمیخواهد زحمت بکشد، یکدفعه میبیند که دارای مقامات عالیه معنوی شده است. یعنی مقام ده را صاحب شده است که نه و هشت و هفت هم در آن هست.
اما اینها در سایه توجه به مباحث معرفتی است، قرآن کریم میفرماید: «اَفَلا تَتَفَكَّرون»، «اَفَلا تَعقِلون». روی منِ قرآن تفکر نمیشود، تأمل نمیشود. درد ما این است؛ اصل درد ما این نیست که نماز نمیخوانیم؛ چرا، اتفاقاً نماز هم میخوانیم. اصل درد ما این نیست که روزه نمیگیریم؛ چرا، روزه را میگیریم. سعی میکنیم ظواهر را رعایت کنیم، همه ما هم ظواهر را رعایت میکنیم. پس چرا این چشم ما به عالم ملکوت باز نمیشود؟ من که دارم رعایت میکنم تا آنجا هم که میتوانم سعی میکنم به طرف گناه نروم. هیچکس عالماً و عامداً به طرف گناه نمیرود، بلکه زمینه گناه را شیطان فراهم میکند. انسان را هل میدهد تا بیافتد.
هیچ کدام از شیعیان از روی عناد و دشمنی به طرف گناه نمیرود. چون کسی گناه نمیکند به نیت اینکه با خدا بجنگد یا امامزمان را ناراحت کند. همه ما از آنهایی هستیم که اگر گناه کردیم، به خاطر این است که نفهمیدیم و در آن افتادیم. بعد هم اینقدر ناراحت و پشیمان هستیم که میخواهیم زمین دهن باز کند و ما درون آن برویم. ما سعی میکنیم، عبادتهایمان را انجام میدهیم، از گناه هم فراری هستیم، پس چرا این همه کلماتی که میفرمایند هنوز اتفاق نیافتاده است؟ چرا اشتیاق ذکر پروردگار و انس واقعی با پروردگار متعال و آن تضرّع واقعی و آن ارتباط واقعی با خدا و ائمه اطهار را هنوز پیدا نکردهایم؟
چرا اینقدر نادان هستیم؟ چرا اینقدر عقبمانده هستیم؟ حضرت آیت اللّه سعادت پرور میفرمودند: «سعی کنید کلید و روزنههای مقام خلیفةاللهی را در ماه مبارک رمضان بزنید.» در این چند روزه ماه رمضان، نیم ساعت هم این سؤالها را از خودمان بپرسیم: تو چرا اشرف مخلوقاتی؟ تو چرا مسجود ملائک هستی؟ تو چرا سر اللهی؟ تو چه کسی هستی که باید علی برای تربیتت بیاید؟ باید حسین بیاید؟ اینها از نور خدا خلق شدهاند و مشغول تقدیس الهی بودند. برای استکمال خود نیامدهاند. اینجا میفهمید برای چه آمدهاند؟ برای ما آمدهاند. آمدهاند ما را هم سر سفره معنوی خودشان ببرند.
29. عمل صالح و حیات طیبه این نیست که بگوییم، الحمد للّه، من الان چندین سال است هر روز یک جزء قرآن میخوانم یا 4 سال است زیارت عاشوراء میخوانم و… افرادی هستند که بداخلاقترین فرد است، غیبت کنندهترین فرد است ولی این حرف را میزند. عمل صالح باید تغییر ایجاد کند. زیارت عاشوا باید در چشم من، در زبان من، در حرکات و سکنات و رفتارها و کردارهای من خودش را نشان بدهد. خوب است به جای یک جزء قرآن خواندن، یک صفحه بخوانیم و فکر کنیم. قرآن، نامه خداوند بر بندگان است. کسی هم که نامهای برای کسی مینویسد، حتماً با خواننده آن نامه کار دارد. خداوند هم کمبودی ندارد که بخواهد با چیزهایی که از ما میخواهد آن را پر کند (الله الصَّمَد).
باید به اینها دقت کنیم که خداوند اینها را برای چه میگوید. قرآن قابلیتهای وجودی ما را میگوید. در قرآن، بیان حضرت خلیل اللّه، حضرت ذبیح اللّه و حضرت کلیم اللّه قابلیتهای وجودی ما را بیان میکند. یعنی اینکه: ای انسان! تو لیاقت رسیدن به اینها را داری. از فرعون و نمرود هم که میگوید، قابلیت اسفل ما را بیان مینماید. قرآن با ما حرف میزند و میخواهد ما را هدایت کند. فرمودند: نتیجه عمل صالح انسان را به هدایت خاص الهی که همانا انسان کامل شدن است میرساند. عمل صالح، نور تولید میکند. نور هم که بیاید، ظلمت میرود.
حضرت علامه طباطبایی (ره)در رساله «الولایة» میفرماید: «هر چه میتوانید نور تولید کنید که ظلمت را از بین میبرد» با تولید نور، گناهانی که با زبانمان، با چشممان و با اعضا و جوارح دیگر ایجاد کردهایم، همه از بین میرود. تمام اعمال صالح نور تولید میکنند. باید هر چه میتوانیم، از این اعمال صالح تولید کنیم؛ فقط نکته اینجاست که باید اعمال غیر الهی و ناخالص را از آن اعمال جدا کنیم و به این فرمول عمل نماییم: «به امر مولا و برای مولا».
30. هر چیزی که در این عالم با آن سر و کار داری «از دعا گرفته تا قرآن و خودت» همه و همه وسیله است. پیامبرش وسیله است، قرآنش وسیله است، نمازش وسیله است، همسر وسیله است، بچه وسیله است، عقلت وسیله است. فقط باید به اینها به عنوان یک وسیله نگاه کرد. نباید هیچ وابستگی و تعلق خاطری به اینها پیدا کرد. و الّا انسان به این مقامات آخرالزمانی و خلیفةالهی نمیرسد.
31. بارها به ما گفته اند که وقتی قرآن میخوانیم، قرآن با حقایق وجودی ما سر و کار دارد. قرآن حقیقت وجودی ما را دارد بیان میکند. قصه نمیگوید.خدا قصهگو نیست. نیامده است که به ما بگوید که [مثلاً] ابراهیم اینطور بود، عیسی اینطور بود. خدا اصلاً نیازی ندارد که اینها را بگوید. هر کدام از اینها یکی از قابلیتهای وجودی ماست.
32. مرتبه و مقام آخرالزمانیها از زبان رسولالله صلی الله علیه وآله وسلم این چنین است که فرمودند: آه! چقدر شوق دارم آنها را ملاقات کنم. حال چرا به ابوذر و مقداد و سلمان که در کنار ایشان هستند نمیگوید؟ به آنها میگوید شما اصحاب من هستید، برادر من نیستید. یعنی آنها فقط این اوصاف را دارند. ولی آخرالزمانیها توانایی ظهور تمام اسماء الهی را دارند و هر کسی این لیاقت را ندارد. لذا وقت تلاوت قران، یادمان باشد که قابلیتهای وجودی ما را در قالب انبیا مطرح میکند. قابلیتهای اسفل ما را هم با شیطان و نمرود و فرعون و… مطرح میکند. دو لبه را دارد: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». لذا اینجا باید حواسمان باشد که قرآن آن قابلیتهای وجودی ما را مطرح میکند.
الآن شما به دست خود دستور میدهید که اینجا را لمس کن؛ یا به زبان که این حرف را بزن؛ یا به گوش که این حرف را بشنو. وقتی انسان قرآن را خطاب به خودش گرفت، آنوقت میفهمد که نمرود خودش است. فرعون خودش است و آن فرعون مرده است. به قول شهید مطهری، معاویه مُرد، معاویه زمانت را دریاب. فرعون زمانت را دریاب. آن بحث سیاسی و اینجا بحث معرفتی است. الآن فرعونیت خود را دریاب. شیطان یک بار از امر خدا تمرد کرد و تو ببین چقدر تمرد میکنی؟ مگرخدا برای شما قصه میگوید؟ خیر، با این، میخواهد حقیقت خود را بفهمید. با این وضع تو چقدر داری از امر الهی تمرد میکنی؟ اعراب جاهلی دختران خود را زنده به گور میکردند و تو ببین چشم و ابرو را چند بار زنده به گور میکنی؟ این زبان را چقدر وادار به دروغ و تهمت و… میکنی؟ اینها اعضا و جوارح هستند که نفس به آنها فرمان میدهد. شما ببینید فرعون هستید یا نه؟ انسان وقتی به این اعضا دستور میدهد که گناه کند همان فرعونیت است.
قرآن میخواهد انسان آن فرعونیت را پیدا کند. قرآن میخواهد آن کلیماللّه بودن را، روحاللّه بودن انسان پیدا شود. هر دو طرف را خطاب قرار میدهد. میگوید تو قابلیت کلیماللّه بودن و از طرف دیگر فرعون شدن را دارا هستی. اگر از قرآن چنین استفاده کنیم به خیلی جاها میرسیم.
32. حقیقت انسان نه مرد است نه زن. قرآن کریم وقتیکه مسألهی زن و مرد را مطرح میکند، میگوید: این دو را از چهرهی مردانگی و زنانگی نشناسید، بلکه از چهرهی انسانیت بشناسید و حقیقت انسان، روح او را تشکیل میدهد نه بدن او. انسانیت انسان را جان او تأمین میکند، نه جسم او، نه مجموع جسم و جان؛ بنابراین اصل در حقیقت روح انسان است و همین روح است که صاحب ارزشهای الهی است.
قرآن کریم هر وقت که ارزشها و ضدّ ارزشها را بیان میکند، موضوع اینها گاهی روح و گاه نفس، فؤاد یا قلب و گاهی نیز صدر و… است؛ همهی اینها حاکی از لطیفهای الهی است که موجودی مجّرد است، منتها چون روح بسیط محض نیست و شئون گوناگونی دارد، لذا قرآن کریم از روح انسان به مناسبت هر شأنی که دارد نام میبرد. بنابراین کسب ارزشهای الهی با روح است و روح هم زن و مرد نمیشناسد.
آن چیزی که از خدا آمده دوباره به سوی او برمیگردد، بدن انسان نیست، بلکه گوهر هستی و روح اوست، و این گوهر هستی نه مذکر است و نه مؤنث؛ پس آنچه ملاک ارزش است، نه مذکر است و نه مؤنث. چه اینکه وقتی سخن از رجوع الی اللّه است، از نفس مطمئنه یاد میکند؛ زیرا رجوع الی اللّه منسوب به بدن نیست، مربوط به روح است. خلیفةالله شدن مخصوص آقایان نیست وخانمها هم میتوانند به مقام خلافتالهی برسند. آنها که توانستند به مقام خلافت الهی برسند، انسانیت آنها باعث شد که خلیفهی خدا شوند، نه بدن آنها؛ مرد خلیفهی خدا نشده، بلکه آنکه خلیفهی خدا شده، بدنی دارد که آن بدن مرد است.
33. چهکار کنیم که ما از این حالتها خارج بشویم تا إنشاءالله زودتر به رؤیت ملکوت آسمانها و زمین مفتخر شویم؟ لازمهاش این است که انسان صاحب معرفت به خودش بشود، هر چه از ارسال رُسُل بگوییم در واقع از خودمان داریم حرف میزنیم. شما حضرت ابراهیم علیه السلام یا دیگر انبیا علیهم السلام را در نظر بگیرید، از قابلیت من و شما دارد حرف میزند. اگر از ائمه هدی علیهم السلام از اوّل تا چهارده معصوم علیهم السلام حرف میزند، از قابلیت من و شما حرف میزند؛ چون ائمه هدی علیهم السلام و حتّی انبیا علیهم السلام معصوم بودند؛ یعنی قبل از عالم به مقام عصمت رسیدند.
یک عصمت تکوینی داریم و یک عصمت تشریعی؛ تمام انبیا و ائمه هدی علیهم السلام عصمت تکوینی دارند و ما در اثر تبعیت کامل از اینها به عصمت تشریعی نائل خواهیم شد؛ پس هرچه در قرآن هست نشان از قابلیت وجودی ماست که چه اعلی و چه اسفل هر دو را قرآن مطرح میفرماید. علی (ع) فرمود: «إن اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِي الْمَلَائِكَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِي آدم كِلَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ»[26] همانا خدای متعال در ملائک عقل بدون شهوت قرار داده است و در حیوانات شهوت بدون عقل و در انسانها هردو را قرار داده است؛ پس کسی که عقلش بر شهوتش غلبه کند بهتر از ملائک است و کسی که شهوتش بر عقلش غلبه کند، پستتر از حیوانات است.
ملائکه عقل محض هستند و حیوانات شهوت محض؛ خدا انسان را طوری قرار داده است که هر دو را داراست؛ اگر از عقل و عشق تبعیت کرد، ملائکه خادم انسان خواهند شد که پیامبر به علی فرمود: «إن الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا»[27] همانا ملائک خادمین ما و دوستداران ما هستند.
34. قرآن کریم را خدای سبحان برنامهی درسی قرار داد و خود را معلّم معرفی کرد، پس معلّم خداست و برنامهی درسی قرآن است که«الرَّحمنُ * عَلَّمَ القُرآن»[28] و آن شاگردی که قرآن را فرا میگیرد روح است نه تن. انسان در عالم رؤیا چون عالم برزخی است، بدن برزخی او را همراهی میکند، امّا آنچه میفهمد جان است که نه مذکر است ونه مؤنث.
35. ائمهی ما این همه خوندل خوردند و آخرالامر جان خود را نثار کردند به خاطر اینکه ما برسیم به«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»[29] قرآن آیه به آیهاش با شما حرف میزند، قابلیت وجودی شمارا دارد بیان میکند؛ حتّی وقتی میگوید: إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَر. خب خدای متعال به اینها تکویناً همهچیز داده بود، زهرا (س) برای رسول اکرم بود.
رسولاکرم خطاب به حضرتزهرا میفرمایند: «أَنْتِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكِ»[30] تو از من هستی و من از تو هستم. ما نمیفهمیم اینها چیست؟ قبل از خلقت همهچیز برای اینها بوده است؛إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَر یعنی به تو زهرا دادم، آخر چرا تکان نمیخوری؟ حسین را برای تو دادم، زهرا را برای تو دادم، علی را برای تو دادم بیا دیگر! خدا چطوری میخواهد بگوید که ای بندهام! حرکت کن. اگر پدر و مادر گاهی از دست فرزندخود عصبانی میشوند و او را از خانه بیرون میکنند، هر چند که او اذیتشان کرده، امّا آنها چشمشان به در است تا بالأخره فرزندشان به خانه برگردد. آیا امامزمان علیه السلام منتظر برگشت ما نیست؟ آیا وقت آن نیست که برگردیم؟!
36. «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَ فی أینَ وَ إلی أینَ»[31] خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده است؟ و در کجا واقعشده است؟ و به کجا میرود.
به گفته شاعر:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
تو «إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[32] هستی؛ تو از خدا هستی این وسط امتحان میشوی و در آخر بهسوی او برمیگردی که: «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک» اینجا جای تو نیست، تو وجودت ملکوتی است، از روحاللّه و آسمانی هستی، زمینی نیستی، پس چطور در زمین خودت را جستوجو میکنی؟ یک روز دنبال مدرک، یک روز دنبال آهنپارهی مدلبالا، یک روز تهیه آجرنمای با مد روز، یک روز تحصیل فرزند و یکروز جمع اموالش، لذا خدای متعال فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد»[33] بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشىِ شما به يكديگر و فزونجویی در اموال و فرزندان است.
پیوسته به اینها مشغول شد و خودش را لابهلای اینها گمکرده است. پدر بیچاره یکعمر زحمت کشید، از آن اوّل برای کار دوید، برای ازدواج دوید، بعد برای بچه به دنیا آمدن دوید، بعد غصهی دانشگاه بچه را خورد بعد… ناگهان عمر تمام شد، حقیقتش در لابهلای اینها گم شد؛ درحالیکه قرآن میفرماید: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»[34] آیاپنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما به سوی ما باز گردانیده نمیشوید. و نیز «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبين»[35] و آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است را به بازیچه نیافریدیم. همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام چون به منبر مینشست قبل از خواندن خطبه میفرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُو لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو»[36]؛ ای مردم تقوای خدا پیشه کنید، هیچکس بیهوده آفریده نشده تا به لهو و لعب بپردازد و بیهوده رها نشده است تا به اعمال بیهوده ولغو دست زند.
[1] . سوره مبارکه یونس: آیه24
[2] . سوره مبارکه نحل: آیه44
[3] . سورهی مبارکه آل عمران: آیههای 190 و 191
[4] . سوره مبارکه محمد: آیه 24
[5] . مصباح الشریعه: ص13
[6] . سوره مبارکه اسراء: آیه79
[7] . سوره مبارکه بقره: آیه31
[8]. وسائل الشیعه: ج27، ص34
[9] . سوره مبارکه مزمل: آیه5
[10] .سوره مبارکه ص: آیه72
[11]. سوره مبارکه مومنون: آیه14
[12]. فرازی از دعای شریف صباح
[13] . سوره مبارکه مائده: آیه55
[14] . نور هدایت: ج5، ص291
[15]. سوره مبارکه قصص: آیه88
[16]. الوسایل: ج6، ص181
[17]. وسائل الشیعه: ج27، ص34
[18]. سوره مبارکه قصص: آیه30
[19]. سوره مبارکه قصص: آیه88
[20]. فرازی از دعای رجبیه
[21]. سوره مبارکه اعراف: آیه180
[22]. الکافی: ج1، ص143
[23]. سوره مبارکه بقره: آیه31
[24]. سوره مبارکه روم: آیه30
[25]. محجه البیضاء: ج2، ص125
[27]. المحسان: ج 2، ص466
[28] . سوره مبارکه الرحمن: آیات 1و2
[29] . سوره مبارکه حدید: آیه3
[30]. کنزالعمال:32880
[31] . الوافي: ج۱ص۱۱۶
[32] . سوره مبارکه بقره: آیه156
[33] . سوره مبارکه حدید:آیه20
[34] . سوره مبارکه مومنون: آیه115
[35] . سوره مبارکه انبیاء: آیه16
[36] . نهج البلاغه: حکمت370
پاسخ